دانیال دانیال ، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 13 روز سن داره

یکی یه دونه

کجایی جوانی؟؟؟

سلام به دوستای گلی که افتخار دادن و به وبلاگ من یعنی آقا دانیال سرزدن.  لطفا نظر یادتون نره که از نون شب واجب تره  ااا  . . .  شعر ساختم ها.. . (آشکارسازی استعداد اینجانب)  خوب در ادامه بحثی که مامان جونم باز کرده من به همراه بابایی تصمیم گرفتیم قسمت بعدی بچگی رو تحت عنوان خاطرات جوانی مطرح کنیم. و یکسری از خاطرات جوانی اینجانب دانی جون رو همراه با عکس بذاریم.  ای . . . کجایی جوانی که یادت کنم .  لطفا از ادامه مطب حتما دیدن کنید.  استیل رو حال میکنی؟ همین الان دلی از عزا در آوردم. چه قدر خوش مزه بود. مامانی ممنون بابایی دستام درد گرفت اونجوری...
3 اسفند 1390

آشنایی دانیال با رنگها+ دل نوشته

سلام پسر مامان. مامان الهی قربونت بره. . .  این روزا دیگه داری با رنگا آشنا میشی . اولین رنگی که یاد گرفتی رنگ قرمزه که بهش میگی مرمز. خوب ذیگه بایدم قرمزو یاد بگیری چون مامان و بابایی طرفدار سر سخت قرمزان. طلای مامان این روزا یه کم دلم گرفته.  وقتی میگیرمت تو بغلمو شروع میکنی به شیر خوردن بغض گلومو میگیره..  . گاهی اوقات اشک میریزمو تو با اون چشای قشنگ مرواریدیت زل میزنی تو چشام که چرا گریه میکنی . . . .  شاه پسر وقتی به این فکر میکنم که تا چند ماه دیگه باید از شیر بگیرمت دلم آشوب میشه.  . . . میدونم. . .  تو دیگه آروم آروم داری بزرگ میشی.. ولی مامانی اینم م...
2 اسفند 1390